این منشی جذاب با پوشه کار خود حاضر شد

اما رئیس مصاحبه خاصی در پیش بود. او با دقت تمام ریز و درشت آن را بررسی کرد و. دستیار احساس غیرمعمولی داشت

همچنین قلبش شدید می تپید. این صرفاً یکتا مصاحبه کاری محسوب نمی شد. اسرار پنهانی برملا می شد

و کسی فکرش را نمی کرد. رئیس با نگاهی ژرف در چشمان منشی زل زد

و فضا پرتنش تر شد. او چیزی در دل خود داشت

که می توانست آینده زندگی منشی را تغییر سازد. آیا این این تنها یک رویداد جلسه بود

یا شروع ماجرایی بسیار ژرف تر بود. دستیار با حس وحشت و اشتیاق کنجکاوی مترصد باقی ماند

تا بفهمد چه اتفاقی خواهد افتاد. این جلسه رسمی به یک بازی مهلک مبدل شده بود

که هر دو طرف در آنجا اسیر شده بودند. رازها و پنهان آنها بیشتر و بیشتر آشکار می شد

و نمی توانستند مقاومت داشته باشند. مدیر پرونده کاری دستیار آن را کنار نهاد

و با نگاهی شهوانی به او نگریست. حالا دیگر تنها یک مصاحبه رسمی بود

بلکه ماجرای ممنوعه. منشی متوجه این امر گشت

که جلسه درگیر مرحله جدیدی شده است. هر دو در یک محیط پراز از میل و هیجان فرو رفتند

و دیگر راهی بازگشتی ندیده بودند. این اوج مصاحبه محسوب می شد

که تمام مرزها شکسته گشت. پوشه که حاوی اطلاعات حساس بود

اکنون فراموش شده بود. تنها چیزی چیزی اهمیت داشت

حس هیجان آنها بود. این تجربه تجربه غیر رسمی به یک فانتزی جنسی مبدل گشت

و تا پایان در آنها جای می گرفت. دستیار و رئیس در بازی اشتیاق غرق شدند

و پرونده کاری اکنون بی ارزش شده بود. لذتی عجیب ناب آنها فراگرفت گرفت

که هیچ کس دیگر قادر نبود آن را نماید. این پر رمز و راز بالاتر از یک مصاحبه رسمی بود

و در آنها ابدی گشت.